بزرگترین وبلاگ تخصصی ، تفریحی ایرانیان

بزرگترین وبلاگ تخصصی ، آموزشی و تفریحی ایرانیان

بزرگترین وبلاگ تخصصی ، تفریحی ایرانیان

بزرگترین وبلاگ تخصصی ، آموزشی و تفریحی ایرانیان

آیا میتوان زمان را به صفر رسانید؟!

 

همه فیزیکدانان جهان با این نظریه کاملا متفق القول هستند که حرکت باعث بوجود آمدن زمان میشود. تا اینجا را داشته باشیم تا کمی هم در مورد نسبیت صحبت کنیم....

بر طبق نظریه نسبیت آلبرت اینشتین زمان , مکان وحرکت نسبی است یا به عبارت کلی تر جهانی که ما در آن زندگی میکنیم نسبی است نه مطلق !!!

برای مثال من وشما الان در پشت کامپیوتر نشسته ایم وبه خیال خود ساکن هستیم وهیچ حرکتی رو به جلو ویا در جهت دیگری نداریم .ولی غافلیم از اینکه زمین حرکت وضعی دارد وحتی حرکت انتقالی نیز دارد و خورشید هم با حرکتی مارپیچ در مسیر مشخصی از کهکشان در حال حرکت است و البته به همه اینها اضافه میکنیم ,پدیده انبساط جهان !!!

پس ملاحظه میفرمایید که ما هر ثانیه هزاران کیلومتر از مکان قبلی خود دور و دورتر می شویم وبه هیچ عنوان نمیتوانیم ادعا کنیم کاملا در یک مکان مشخص ساکن شده ایم .

از طرفی دیگر همه ما باید این موضوع را قبول داشته باشیم که فرمولها ونظریه هایی که کشف کرده ایم نه تنها در شرایط متعارف بلکه در شرایط نا متعارف نیز باید پاسخگو باشند ونباید اینگونه تصور کنیم که اگر سرعت ماده به سرعت(c) برسد فرمول نسبیت نقض می شود.

واما معمای زمان :

بر طبق نظریه نسبیت آلبرت اینشتین زمان نسبی است . یعنی به معنای مطلق وجود ندارد. پس با این توصیف حتما باید راهی وجود داشته باشد که ما بتوانیم آن را در کنترل خود قرار دهیم . ولی چگونه ؟!

اگر بتوانیم پاره خطی را در راستای افق و هم جهت و هم تراز با محور xها در ریاضیات تصور کنیم و مرکز این محور را نقطه صفر زمان فرض کنیم باید بدانیم که در طرفین راست وچپ این پاره خط هم باید عدد صفر منظور کنیم ! چرا ؟

اول به این دلیل که زمان ما بین دو صفر واقع شده است(مقدار دقیق زمان988/0 است نه یک!) این حداقل نظر شخصی من است چرا؟

چون اگر ما سرعتمان را بیش از اندازه زیاد کنیم (با فرض اینکه توانسته ایم چندین برابر سرعت نور حرکت کنیم)و یا حتی سرعتمان را کاملا به صفر برسانیم در هر حالت توانسته ایم زمان را به صفر برسانیم ولی زمان هیچ گاه منفی نمیشود.زیرا ما زمانی میتوانیم این فرض را که زمان منفی میشود قبول کنیم که زمان صفر را توصیف کرده باشیم.

به نظر من اگر زمان صفر شود در یک کلام یعنی حرکت صفر شده است واگر حرکت صفر شود پس حتما هیچ ماده ای در عالم امکان حرکت نمیکند حتی سیارات , منظومه ها و شاید الکترون های اطراف هسته اتم ها .

پس با این تعبیر 2 حالت بیشتر پیش نمیاید یا در اثر حرکت نکردن الکترون ها در اطراف هسته و نهایتا واپاشیده شدن هسته اتم ها انفجاری وحشتناک جهان را فرا میگیرد که این موضوع بعید به نظر میرسد چون هیچ الکترون وهسته ای وجود ندارد پس آتش و انفجاری هم وجود ندارد. ویا اینکه عالم بلافاصله ناپدید می شود ! و به بعدی از مکان سفر خواهد کرد که در آن زمان معنا ندارد .

نمیدانم منظورم را گرفته اید یا نه ولی اگر چنین چیزی را که گفته ام درست باشد باید بگویم تمام قوانین فیزیک که ما از آنها انتظار داشتیم حتی در شرایط نا متعارف هم باید پاسخگو باشند در آن واحد نقض خواهند شد که شاید مهمترین آنها اصل عدم قطعیت هایزنبرگ باشد که ما در اینجا عملا موقعیت ذرات را پیش بینی کرده ایم و این همان چیزی است که به نظر غیر ممکن می رسد.

حال سوال اینجاست اگر زمان صفر شود ماده چه شکلی دارد ؟ وآیا واقعا ماده ای در کار خواهدبود؟ اگر جواب مثبت است با چه شرایط و با چه حالتی؟

اینشتین ونسبیت

 

اینشتین ونسبیت

آلبرت اینشتین

با سلام خدمت همه دوستان خوبم و خوانندگان عزیز این وبلاگ این هفته میخوام بنا بر اصرار بسیاری از دوستان کمی هم در مورد نسبیت صحبت کنم البته به صورت بسیار ساده وابتدایی، بنابراین بی مقدمه شروع می کنم ...

در سال 1905 آلبرت اینشتین نخستین بخش از نظریه معروف نسبیت اش را عرضه کرد. او در آن هنگام فقط 26 سال سن داشت که به بررسی پیامد های دو نکته تجربی بسیار پیچیده پرداخته بود. آزمایشهای گسترده ای که تا آن زمان انجام یافته بود ، به دو نتیجه زیر منتهی شد :

1 . اندازه گیریهای دقیق سرعت سیر نور در خلا مقدار آن را مستقل از چگونگی حرکت چشمه نور یا وسایل اندازه گیری ، برابر c=2.998 ضدربدر ده به توان هشت ،متر بر ثانیه به دست داده بود.

2 . سرعتها را فقط نسبت به جسم یا علامتی معین می توان اندازه گیری کرد. ما فقط می توانیم چیزی را نسبت به چیزی دیگر در حال سکون بدانیم. گفتن اینکه جسمی در حال سکون است هیچ معنایی نداردمگر آنکه جسم دیگری را بعنوان مرجع تعیین حرکت معرفی کنیم.

اینشتین متوجه شد که این دو نکته می توانند متضمن پیامد های ساده و مبهوت کننده باشند. او، با فرض درست بودن دو نکته ای که در بالا بدانها اشاره شد، نتایج زیر را بدست آورد :

1 . هیچ نوع جسم یا انرژی را نمی توان با سرعتی بالاتر از سرعت سیر نور در خلا ،c، به حرکت در آورد.

2 . جرم هر جسمی همرا با افزایش سرعت آن افزایش می یابد.

3 . جرم شکلی از انرژی است، بدین معنی که جرم و انرژی را می توان به هم تبدیل کرد.

4 . فرض کنید که یک وسیله اندازه گیری زمان (هر نوع ساعت) با سرعتی زیاد از مقابل شخصی در حرکت است. اندازه گیری این شخص نشان خواهد داد که کار تیک تیک ساعت در مقایسه با کار همان ساعت وقتی که نسبت به شخص در حال سکون ، کند تر میشود.

5 . فرض کنید که جسمی با سرعت زیاد از مقابل شخصی در حرکت است. اندازه گیری این شخص طول جسم را در راستای حرکت کوتاه تر نشان خواهد داد.

از میان این نتایج، سه مورد اول برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است.

درباره نتیجه 1 مثالی می آوریم: هنگامی که الکترون ها را تا سرعت های زیاد شتاب می دهیم، رفتارشان دیگر حالت عادی ندارد. بویژه وقتی که سرعت v به سرعت c نزدیک می شود، معادلات معمولی حرکت دیگر برقرار نیستند. هر قدر تلاش کنیم ، هیچگاه نمی توانیم الکترونی را آنچنان شتاب دهیم که سرعتش به c یا بالاتر از آن برسد. در واقع ، سرعت هیچ جسم یا ذره ای را نمی توان به سرعت سیر نور در خلا رساند.

دلیل نتیجه 1 را می توان در نتیجه 2 پیدا کرد. در سرعتهای خیلی بالا ، جرم جسم همراه با سرعتش افزایش می یابد.

به طور خلاصه با افزایش سرعت هر جسمی به طرف سرعت سیر نور در خلا ، جرم ظاهری آن به طور نامحدود افزایش می یابد.

رابطه جرم-انرژی اینشتین

در قسمت های بالا دیدیم که جرم جسم با نزدیک شدن سرعت آن به سرعت سیر نور افزایش می یابد. جرم در هر جسمی نشانگر لختی آن است. بنابراین، وقتی جرم جسمی افزایش می یابد، نیروی لازم برای شتاب دادن آن نیز افزایش می یابد. هنگامی که سرعت جسم به سرعت نور نزدیک می شود، چون جرم جسم به طرف بی نهایت میل می کند، نیروی لازم نیز به تقریب بی نهایت خواهد شد. چون نیروی بی نهایت وجود ندارد، افزایش سرعت یک جسم تا سرعت سیر نور ناممکن است. بدین ترتیب، برای یکی از نتایج نسبیت که بنابرآن سرعت هیچ جسمی از سرعت نور بیشتر نمی شود، دلیلی به دست می آوریم.

این اثر را به گونه ای دیگر نیز می توان بررسی کرد. نیروی شتاب دهنده روی جسم کار انجام می دهد. این کار در سرعت های پایین به صورت انرژی جنبشی در می آید. اما در سرعت های نزدیک به c ، حتی اگر کار بسیار زیادی هم انجام شود، افزایش سرعت زیاد نیست. پس کاری که انجام می شود به کجا می رود ؟

اینشتین این پرسش را با نشان دادن این نکته پاسخ گفت که رابطه  mv^2*1/2 فقط در شرایط محدودی می تواند انرژی جنبشی جسم را تعیین کند. در سرعت های پایین که m=m0 است، انرژی جنبشی را می توان ازmv^2*1/2  بدست آورد. اما در سرعت های بالا ، و در واقع در هر سرعتی، معادله درست انرژی جنبشی به صورت زیر است.

KE=(m-m0)c^2(انرژی جنبشی)

با قرار دادن مقدار m از معادله بالا، در این معادله می توان شکل رایجmv^2*1/2  را به دست آورد. اما این نتیجه را فقط در حالت حدی v/c--->0 می توان به دست آورد.

انرژی جنبشی جسمی با جرم سکون m0 عبارتست از m-m0)c^2)در سرعت های پایین این رابطه به صورت mv^2*1/2  در می آید.

بدین گونه می بینیم که افزایش انرژی جنبشی جسم به صورت افزایش جرم آن ظاهر می شود. این نکته حتی برای اتومبیلی که با سرعت 20 متر بر ثانیه در جاده حرکت می کند هم صادق است.

اینشتین پا را از این هم فراتر گذاشت. نظریه نسبیت ، پیش بینی می کند که هرگونه تغییری در انرژی به تغییر جرم منجر می شود. فرقی نمی کند که انرژی از نوع انرژی پتانسیل، جنبشی، گرمایی، شیمیایی یا هر نوع دیگری باشد. به طور کلی داریم:

هنگامی که انرژی جسمی به مقدار دلتاE تغییر کند، جرم آن هم به مقداردلتاM تغییر می کند. ارتباط این دو از معادله جرم-انرژی بدست می آید.E=mc^2

فانکشن ژنراتور

با سلام خدمت همه دوستان خوب وعزیزم. بالاخره بعد از مدت ها امتحان ما هم تموم شد هر چند که نتیجه رضایت بخشی از این امتحانات نگرفتم ولی به هر حال باید پای قول هایی که به شما دادم باشم ، امروز یک مدار حرفه ای از یک فانکشن ژنراتور رو براتون در نظر گرفتم که امیدوارم مورد توجه و عنایت دوستان بخصوص علاقه مندان به الکترونیک قرار بگیره. همون طور که می دونید فانکشن ژنراتور یا همان سیگنال ژنراتور وسیله ای است برای ساخت انواع شکل موج های مختلف ، و مطمئنا کسی که با الکترونیک سروکار داره حتما حتما به همچین وسیله ای احتیاج داره .

این سیگنال ژنراتور با تمام سادگی و کوچکی خود می تواند سیگنالهای سینوسی ، مثلثی و مربعی را در محدوده یک هرتز تا یک مگا هرتز رو تولید بکنه .

سادگی بیش از حد این مدار به خاطر استفاده از آی سی XR2206 می باشد که نسبت به سایر آی سی ها قیمت بالایی دارد اما در واقع خود به تنهایی یک دستگاه کامل فانکشن ژنراتور است ! این مدار مجتمع چنان پیشرفته است که همزمان می تواند دو فرکانس مختلف سینوسی و مربعی را در دسترس قرار دهد.

ردیف فرکانسی توسط خازن های مختلف بوسیله SW1 انتخاب می شوند که یک ردیف از آنها با پتانسیومترRV3 قابل تغییر می باشد ودر حالیکه RV2 کاملا باز است می توان توسط Rv1 مقدار موثر ولتاژ خروجیرا در یک ولت استاندارد تنظیم کرد .

پتانسیومتر RV2 تقارن موج خروجی را امکان پذیر می کند در حالیکه RV4 همراه SW1 خروجی سینوسی یا مثلثی را در اختیار ما قرار می دهد .

این مدار از یک منبع تغذیه 12 ولتی استفاده می کند و با توجه به اینکه خروجی سیگنالهای دیجیتال و آنالوگ دارد ، موارد مصرف بسیار زیادی می تواند داشته باشد واز خروجی مربعی آن می توان بعنوان پالس ساعت استفاده کرد .

توجه داشته باشید که خروجی 12 ولت است و برای  استفاده در مدارهای منطقی و کوپله به آنها بایستی ولتاژ 5 ولت برسد .

تنظیم نهایی مدار

برای تنظیم نهایی مدار کلید SW1 را در وضعیت 2 قرار دهید ( رنج 100HZ ,10HZ ) و RV5 را در وضعیت وسط بگذارید و پایه مثبت خازن کوپلاژ خروجی را وارد اسیلوسکوپ کنید .کلید SW2 را ببندید و در وضعیت شکل سینوسی قرار دهید و با تنظیم Rv4 بهترین فرم شکل موج را بدست بیاورید .

حال RV2 راکاملا در جهت عقربه های ساعت چرخانده RV1 را برای بدست آوردن مقدار یک ولت موثر تنظیم کنید . اگر اسیلوسکوپ در اختیار ندارید می توانید پتانسیومتر های قابل تنظیم را در حد وسط قرار بدهید.

برای دریافت مدار فانکشن ژنراتور اینجا را کلیک کنید .

خب دوستان اینم از مدار فانکشن ژنراتور منتظر مقاله ها و مدارات جدید هم باشید . من این روزا زود به زود آپدیت می کنم.

فعلا خداحافظ همگیییییییییییییییییی.

چگونه متفاوت باشیم!

خدمت اون دسته از برادرانی که میخوان از امروز متفاوت باشن عرض سلام دارم و بهشون تبریک میگم . در ادامه نکاتی چند در ارتباط با متد متفاوت بودن رو عرض میکنم

مواد لازم و به شدت مورد نیاز!:
عینک آفتابی BOSS یا Diesel یا Okley اصل (حالا این مارک ها هم نبود مهم نیست اما باید خداتتومن پولش باشه تا رفقا و اهل محل با دیدن و شنیدن قیمت اون احساس نابودی بهشون دس بده! )  حتی شبا هم خواستی استفادش موردی نداره ! اونقد به آدم نگاه میکنن و میگن عجب آدم متفاوتی که نگو...!
لباس...از اونجایی که لباس های عجق وجق ارزونه و تا حدودی جواتی! طبق مد پیش بری بهتره ٬ الان دیگه نباید فکر خوشتیپی باشی... چون مد با تیپ سازگار نیست. رنگ لباسایی که میپوشی اصلا نباید به هم بیان ٬ بعد از لباس که تاکید میکنم بسیار مهم و حیاتیه میرسیم به...
مو و ریش...
موهات باید بلند باشه...اگر نیست خوش اومدی دیگه اینطرفا هم پیدات نشه! اما وایسا چون تازه کاری یه راه دیگه واست میذارم و اون این که تیغ رو برداری و کله رو خلوت کنی!... راه دیگه ای وجود نداره شرمنده !
اهل ولخرجی بیشتر هستی یا نه؟! البته چاره ای نداری! الان برو یه CD Player بخر و بیا که اصل کاری همینه! تو جیب شلوار یه جوری بذار که قلپی بزنه بیرون! هدفونش هم همواره تو گوشت باشه حتی اگه CD هم نداشتی...
کفش و موبایل هم چون خودت تو مودش هستی میسپرم دست خودت هر گلی زدی به کله خودت زدی...
و اما...
یک روز تلاش بی وقفه برای متفاوت بودن یک انسان متفاوت!
با دوستت قرار داری ٬
از خونه که میای بیرون اول یه نگاه به اینور اونورت میندازی٬ با یه نگا کوچه رو سیرو سیاحت میکنی ٬ اینور کوچه  سروصدای بچه های همسایست که دیگه شورشو در آوردن ٬ روزو شب که حالیشون نیست (واسه خودشون عالمی دارن که آدم وقتی بزرگ میشه میفهمه عجب چیزی بود جان خودم !) اما وقتی تو رو میبینن فوتبال بازی کردن یادشون میره !
میای سر کوچه ٬ از زیر عینکت همه رو مثل مورچه نگاه میکنی ٬ این از اولین اصول متفاوت بودنه ! کسی آدرس پرسید یا جواب نمیدی یا طرفو میپیچونی که راه دوم بیشتر مواقعی کاربرد داره که با رفقا دور هم جمعید...
تو خیابون خیلی های کلاسانه از تو پیاده رو رد میشی... موزیک پوزیکم صداشو بلند کن تا دیگه صدا از بیرون نشنوی .اصلا اینور و اونور و  نگاه  نمیکنی ! ممکنه خدای نکرده پرستیژت به هم بخوره ! اینکه دقیقه ای یه ماشین سرعت خفن با موزیک اِمینم یا جواد یساری از کنارت رد میشه اصلا نظرتو جلب نمیکنه ! ... تاکسی ماکسی هم نمیگیری که افت کلاس داره ! ولی حالا اگه راه دوره موردی نیست  ...تو ماشین که نشستی...همین استیلو حفظ میکنی... دیگه بقیش بستگی به عرضه ی خودت داره  ! بالاخره  میرسی به محل قرار !  ( همونجایی که با رفیقت واسه کلاس ادبیات قرار گذاشته بودی !!) 

هی هی هی....با تو ام !....ژست نگیر رفیق !!!!

عشق از دیدگاه های مختلف

عشق از دید دانشمندان:
آنتوان برت : اولین طلیعه عشق آخرین تابش عقل است

لرد بایرون : عشق مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه زندگی اوست

دیز رائیلی : همه بخاطر عشق زاده شدهایم .... عشق پایه و اساس هستی و تنها پایان آنست

فرانگلین : اگر می خواخید دوستتان بدارند دوست بدارید و دوست داشتنی باشید

و اما عشق از دید گاه آدمهای معمولی مثل خودمون :‌ (گرفته شده از چت یاران)

1.عشق از دید جاج آقا : استغفرالله باز از این حرفای بی ناموســی زدی ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدایت کنه )

2.عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم )

3.عشق از دید رحیم گوشکوب بقال سر کوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت این فاطی اتوماتیک رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داریم ؟ )

4.عشق از دید مرتضی ایدزی ( در زندان ) : اوچیکتیم عشقی !
( جمله عاشقانه : خاک زیر پاتیم ... نشاشی که گل میشیم )

5.عشق از دید ننه بزرگم : نزن ننه این حرفارو ! راستی این دختر بتـــــــول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه !
( جمله عاشقانه : بریم خواستگاری ... )

6.عشق از دید دوست دخترم : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینـــــــه جراحی دمـــــاغمو نمیدی ؟! واسه ناهار هم بریم سورنتو ... نادیا و دوستشم میان ... دوست نادیا واســـش یه ماتیز گرفته ! تو حتی حاضر نیستی واسه مــن که اینهمه دوستت دارم یه پراید بخری ؟!
( جمله عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام .. راستی دوستت هم دارم! )

7.عشق از دید غلام شوفر : رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده ! باور نداری بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزیزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از دید دخترای ترشیده : خدا جون یعنی میشه بیاد خواستگاریم ؟!!
( جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت که بیاد خواستگاریم )

9.عشق از دید ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــــــــی نداری؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجی میای بریم کثافتکاری ؟ )

10.عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب میشه ؟! حالا بگو ببینم باباش چی کارست‍ ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگیر )

11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال کنکور نداری ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )